سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 5 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 1 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

پارسا ميره اب بازي

                     مامان رفته تو حمام                 نی نی رو برده همراش      مامان تا دوش باز کرد                 نی نی صابونو برداش    صابون که لیز لیز بود                 از دست نی نی افتاد   سرخورد و رفت و رفت تا &nb...
29 مرداد 1390

کانال رو عوض کن پارسا

سلام گل پسرم... این روزا خیلی بازیگوش شدی. هر روز هم یه کار تازه میکنی که کلی باعث ذوقم میشه. مثلا صبح که بیدار شدی و 4 دست و پا اومدی تو هال کنترل تلویزیون رو گرفتی ، بردی بالا سرت سمت تلویزیون و به دکمه اش با یه انگشت فشار دادی... کانال رو که عوض میکنی شدیدا احساس رضایت مندی میکنی... قبلا قاشق رو میکوبیدی ته کاسه ات ولی حالا دسته اش رو میگیری و با گودی اش غذا رو میگیری ولی هنوزم تا به دهنت برسه چیزی توش نمیمونه و همشو چپه میکنی. عزیز دلم به جای اینکه با کله و 2 تا دستات از تخت ما بیای پایین دیدم که لبه تخت نشستی و  پشتت رو کردی سمت پرتگاه ، روتختی رو با مشتات گرفتی و اروم پاهاتو به زمین رسوندی...به قول بابایی ادم بیشتر رفتاره...
29 مرداد 1390

پارسا و چمن

    سر کوچه مون يه فضاي سبزه که اکثر غروبا با پارسا ميريم هواخوري. البته ني ني توي کالسکه و من پياده. گاهي ميخواد بغلش کنم ،اونوقت منم ميگيرمش جلو تا کالسکه خالي رو هل بده از تو بغلم. حيف که دو تايي ميريم وگرنه اونم عکس جالبي ميشد. اين دفعه تصميم گرفتم ني ني رو برا اولين بار بذارم رو چمن... تقريبا اطمينان داشتم که پسرم سريع يه دسته از چمن رو ميکنه و ميذاره تو دهنش    بر خلاف انتظار پارسا دستاشو مشت کرد رو هوا.. قيافش شبيه ادمايي شد که اجيشون شده.. و خواست برش دارم و حتي ميخواست گريه کنه.. خلاصه اصلا خوشش نيومد ...
29 مرداد 1390

پارسا و لیمو ترش

  تخ....تخ....اخ....اوف....تخ...تخ...  من که گفتم  تخ... !!!! جونم.... چه لباشو از ترشی غنچه کرده و اخماش رفته تو هم... تازه سرشو اینور اونور تکون میداد... بعضی از دوستای نی نی وبلاگی قبلا عکس این تجربه نی نی شونو تو وبلاگ گذاشتن... اون روز که از خرید برگشتم تو فاصله ای که بستنی رو بذارم تو یخچال پسر من هم ليمو ترش رو تست کرد.. جالب اينکه چند بار هم مزه شو چشيد...لذت و هيجان ترش مزگي!!!    ...
24 مرداد 1390

جونی جونی ها

سلام خاله جونی ها. خاله جونی اتنا و فاطمه خیلی منو دوست دارن... وختی من ٥ روزم بود و بوف شدم منو بستری کردن خاله جونی ها خیلی گریه کردن با اینکه هنوز منو ندیده بودن. تازه کلی اسفاف بازی هم خریدن. خاله جونی ها از من دورن ولی همیشه باهام از پشت تلفن حرف میزنن..منم چون کوشمولو هستم هیچی نمیگم ولی میخندم... خاله جونی اتنا عروس که شده ولی منو بیشتر بیشتر دوست داره...خاله جونی فاطمه برام یه میو میو نارنجی گرفته از کربلا، وقتی من هنوز تو شکم مامانم بودم... دایی جونی مثل خودم یکی یه دونس. اون موفع ها که رفت مکه دعا کرد خدا زودتر منو به مامان و بابا بده. دایی جون کلی سی دی و کتاب ادم فضایی برام گرفته. من دایی و زن دایی مو خیلی دوست دارم.&nb...
23 مرداد 1390

کودک فقير

در حالي که تمام تلاشمون رو ميکنيم تا تمام امکانات رفاهي رو برا بچه هامون فراهم کنيم... که گاهي هم فراتر از حد نيازشون هست... نيم نگاهي هم به "ادامه مطلب" بيندازيم   اگر دوست داشتيد ادامه مطلب را نبينيد   من  برای رفع فقر جز اندوهی ظاهری و ریاکارانه چه کرده ام. من دورغ می گویم چون حتی یک بار هم غذایم را با کودک فقیر تقسیم نکردم. کودک فقیر مرا ببخش... که بار زندگی مرا تو با فقرت به دوش می کشی! تو گرسنه ای تا من سیر باشم. تو عریانی تا من بپوشم. تو زجر می کشی چون من می خواهم راحت باشم. شکم تو از سوء تغذیه ورم می کند ، چون شکم...
23 مرداد 1390

کوچولوی 10 ماهه ام

گل پسرم توپ بازی یاد گرفته. تو نیم متری هم میشینیم. پاهای کوچولوشو باز میکنم میگم 1...2...3 و توپو قل میدم، فوری میگیره  میبره بالا سرش .بعد من 7-8 باری میگم 1...2...3 تا بالاخره یا توپ از دستش ول بشه یا پرتش کنه طرفم...تندی دنبال توپ میاد بغلم... و به این ترتیب بازی جوانمردانه ما ادامه پیدا میکنه.   از سرگرمیهای دیگه پارسا جونم اینه که من دراز بکشم ،پتو بندازم روم و دستامو ببرم بالا تا یه سقف پتویی درست بشه، اخ بیا ببین...بدوبدو 4 دست و پا میاد زیرش به نقش سقف پتویی نیگا میکنه و دست میزنه... هی سرشو میکنه بیرون ، نمای بیرونی پتو رو نگاه میکنه و هی میاد تو. دستم به گزگز میافته و پتو رو میندازم، لبه پتو ...
22 مرداد 1390

اردک زرد

عزیز پارسا براش یه بلوز و شلوار بافته که وقتی تنش کردم خیلی ملوس شد. بلوز سفید و لیمویی با دکمه های سیب. حیف که زمستون دیگه فکر نکنم سایزش باشه. عزیز جون! دستت درد نکنه . پارسا اینجا 5 ماهشه کتاب مورد علاقه پسرم + اسباب بازیهاش   ...
21 مرداد 1390

شعري براي نيني ها

آی حلزون شاخكی! كجا می ری یواشكی؟                                            جلو میری یواش و ریزه،ریزه پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه                         خالهای دونه دونه،دونه داری به روی پشت خود یه لونه داری            ...
19 مرداد 1390