قبول باشه...
بعد از اذان كه از تو تلويزيون نماز جماعت پخش ميشد پسري جانماز ميخواست تا همراهي شون كنه. من هم برا تشويقش به ادامه ميگفتم : الله و اكبر.... وقتي گفتم اللهم صل علي محمد و ال محمد... ديدم جنگي بدو بدو رفته تو اشپزخونه... رفتم دنبالش ديدم اسپند دود كن رو ميخواد تا دور بده.... بعد مدت ها غروب رفتم حرم با پسري. هوا دلچسب بود و دقيقا دم اذان. موقع نماز پسري ايستاده بود و متعجب از "هماهنگي" موجود ،به قيافه ها يكي يكي نگاه ميكرد و اداي زمزمه كردن زير لب رو با بيرون و تو بردن نوك زبونش انجام ميداد. حوصله اش كه سر رفت موبايلم رو ورداشت و وسط نماز تو صحن رضوي اهنگ بازي angry birds با باندترین ولیوم پخش شد. البته با 2-3 تا...
نویسنده :
مامانی
15:43












