سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 24 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 28 روز سن داره
سید صدراسید صدرا7 سالگیت مبارک

پارسا،گل پسر ما

شیرین کاریهای 16 ماهگی + دیکشنری 2

پسری میره کنار دیوار یا میز تلویزیون. با احتیاط کامل و بسیار اهسته سرشو میزنه به اونها و در حالی که ژست گریه گرفته و دستش رو سرشه میاد تا بوسش کنم و دیوار رو اه کنم همیشه یه چیزی تو مشتش داره که تا مدتها ولش نمیکنه و با وجود اون کارهای دیگه رو انجام میده. مثلا بعد یکساعت مشتشو باز میکنم. چیه؟ یه دستمال کاغذی چروکیده. گاهی اسباب بازی کوچولویی تو دستش میگیره و مجبورم با همون ببرم بشورمش. اشیا حمل شونده: درب شامپو، رسید عابر بانک، اسکناس مچاله شده، باطری قلمی، قبض برق، بعضی اسباب بازیهای کوچیک و سبک ، لوازم ارایش مامان،.جوراب خودش..... عینک پرستارش نیست. همه جای خونه رو به گفته خودش گشته و در نهایت به طور اتفاقی در سطل زباله ...
20 بهمن 1390

به به

دوست عزیزم زینب جون میون e-mail های قشنگش چند تا عکس از غذای یه مهدکودک تو المان برام فرستاد. امیدوارم همیشه یه زندگی پر از نشاط و موفقیت داشته باشه. عکسهای خوشمزه تو ادامه مطلب دوست عزیزم زینب جون میون e-mail های قشنگش چند تا عکس از غذای یه مهدکودک تو المان برام فرستاد. امیدوارم همیشه یه زندگی پر از نشاط و موفقیت داشته باشه. عکسهای خوشمزه ...
17 بهمن 1390

هر جایی که بخوام میرم...

اخه بچه جون چرا میری جایی که اخرش ""اووووم... اووووم..."" یعنی"منو نجات بدین از اینجا" بقیه تو ادامه مطلب اینجا همون جایی که نه جلو میری و نه عقب و "اوووووم اووووم "منو نجات بدین ...
10 بهمن 1390

هاممممم...میخورمت...

جلوتر نیاین ...وگرنه شما رو میییییخورم.... هاااااااااام...  بیاین ادامه مطلب... . تا یه لقمه چپتون کنم جلوتر نیاین ...وگرنه شما رو میییییخورم.... هاااااااااام...  تا یه لقمه چپتون کنم ...
9 بهمن 1390

پدر و پسر

صبح یک روز زمستونی، وقتی نی نی همپای بابا و مامان از خواب بیدار میشه و اغلب همراه بابایی صبحونه میخوره... نیمرو و چای...اون هم لیست غذا و میان وعده هاش که برا پرستارش میزنم به یخچال...پارسا کاملا میدونه که صبح ها وقت جدایی ماست و محکم میچسبه بهم... گاهی میخنده و بای بای میکنه و گاهی تا دم در میاد و گریه میکنه... پسر بابا قشنگه با زندگی یه رنگه شب که بابا تو خونه ست پسر بابا رو شونه ست بالا و پایین می ره نفس اونو می گیره امّا بابا می خنده دور غم و می بنده اگر چه خیلی خسته اس لباش مثال پسته اس دلش چه شاده شاده خوشیش چقدر زیاده پدر و پسر تو اَبران با اون ل...
7 بهمن 1390

محمدامین

محمدامین  پسرعمه پارساجون امروز به دنیا اومد..... تولدت مبارک   تاریخ تولد: ٦ بهمن ١٣٩٠ ...
6 بهمن 1390

بازی بازی

تمام وقت من و پسری به بازی کردن سپری میشه. البته گاهی با هم تلویزیون میبینیم. مثلا یه لقمه خنده و عموها و یا کودک و استاندارد. مثل اکثر نی نی ها عاشق پیام بازرگانی و و با اهنگ اولش  از خوشحالی دهنشو تا میتونه باز میکنه. وقتی از برنامه ای خوشش بیاد دست از بازی میکشه و تاتی میکنی و تو ٢ متری تلویزیون تلپی میشینه. و اما بازیهای این روزهای ما: یه پازل حیوانات اهلی داره که من صداشونو در میارم و با هم مرتبش میکنیم و بلافاصله سر و ته اش میکنه. ١٠-١٢ بار این مراحل تکرار میشه تا خسته شه از این بازی یه بازی دیگه هم اینه که بنده هاپ هاپ کنان و یا خر خر کنان دنبالش کنم و اون با هیجان فرار کنه پشت مبل و من یهو از یه طرف دیگه ...
4 بهمن 1390

یه سلمونی واقعی

  بالاخره پسری رو بردم سلمونی. چه گریه ای کرد. خوب بود خلوت بود. تو ٣ دقیقه موهاشو کوتاه کرد اون هم وقتی پسری تو بغل من اب نبات میخورد. بعد هم یه دوری تو فروشگاه زدیم. پسری از یه فرسنگی که یه نی نی میدید (‌سن ٢ تا ١٢ سال) بدو بدو میرفت دنبالشون و بهشون لبخند میزد. از کنترل من یکی که خارج میشد. پارسای من دلم ضعف میره از دیدن قدم برداشتن هات و حفظ تعادل کردنهات. از شنیدن صدای نفست وقتی  سرت رو میذاری رو بالشم و دستت رو میذاری زیر سرم و هلم میدی که برم از رو بالش کنار.... میدونی از وقتی تو شکمم هنوز نفس کشیدنت همون بلع مایع اطرافت بود، همون وقتی که از خون من اکسیژنی رو که تنفس کردم میگرفتی منتظر بودم تا صدای نفس کشیدن...
4 بهمن 1390

وقتی خودشو لوس میکنه

پارسا جدیدا وقتی میخواد خودشو لوس کنه و یا وقتی بهش میگی نه و یا نزدیک منطقه ممنوعه مثل اجاق گاز میشه خودشو این شکلی میکنه و همزمان میگه اووومممممم تازه عکس خودشو تو موبایلم میبینه و ادای خودشو در میاره و یا میبینه قربون صدقه اش میرم پشت سر هم تکرار میکنه ...
29 دی 1390