سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 21 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 25 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

مرد هست و قولش!

  ماشين فروشي بازي بود من نقش خريدارها و پارسا فروشنده اول قورباغه اومد يه ماشين قرمز تر و تميزانتخاب كرد ولي پولش گرون بود گفت ميرم كار ميكنم بعد ميام بعد خرگوش رو اوردم ( عروسك مورد علاقه اش) همون ماشين رو انتخاب كردم و گفتم من خيلي پولدارم و همين رو ميخوام پارسا هي ماشين هاي ديگه رو پيشنهاد ميداد و ازشون تعريف ميكرد من ميگفتم كه همين رو ميخوام. و اينكه ميخوام ماشين عروسش كنم( بازي مورد علاقه پارسا تا تحريكش كنم ماشين رو بفروشه) ميگفت اين بيرونش خراش داره بيا يكي ديگه بگير خرگوش هم ميگفت من بيشتر پول ميدم و همينو ميخوام اخرش پارسا گفت پس حالا برو فردا بيا ببينم چي ميشه بعد كه خرگوش رفت اضطراب  داشت كه قورباغه زودتر بيا...
6 مرداد 1394

!!!

من: پارسا غذاتو بخور.. پسر: آخر فروردین میخورم!!! ...
29 تير 1394

نقاش باشی 4 سال و نیمه

کلی از عکسهای موبایلم رو به خیال اینکه اکپسپورت کردم تو لبتاب پاک  کردم و از دست دادمشون. 4 تا عکس از نقاشی هات موند فقط این نقاشی تو قصه داره از زبون خودت: مار میخواست بره تو اتشفشان رو نگاه کنه که میسوزه و دوستش میگه تو چرا سیاه شدی و سوختی؟ماهیها هم از تو آب نگاه میکنن و میخندن گفتی نقاشی پایین و کشیدن گلها رو از تو تلویزیون یاد گرفتی و اینکه مربی ات تو مهدی که فقط یک ماه رفتی ابرها رو اینجوری رنگ میکرده هیولای سنجابی در شهر بالا سمت چپ صفحه را عاشقم نقاشی های قشنگی که عکسشون حذف شد رو تو دفترهات میگردم و دوباره عکس میگیرم برات به یادگاری ...
29 تير 1394

نیمه تابستانه 94

پسر نازم.. الان 4 سال و 9 ماه سن داری پر از سوال و کنجکاوی و پر از انرژی و محبتی همنشین و همصحبت دوست داشتنی منتو این جای غریب مشتاق به دنیا اومدن خواهرت کاملا بهش ابراز علاقه میکنی اخیرا مرتبا اصرار میکنی باهات بازی کنم و منم ناشی از خستگی و بارداری حوصله چندانی ندارم ولی اونقدر اصرار و تمنا میکنی که راضی میشم... الان ولی کاملا فهمیدم چیکار کنم تا هر دو راضی باشیم. با اولین خواهش تو برای بازی کردن من میپذیرم چون فهمیدم با حدود کمتر از یکساعت وقت گذاشتن کاملا راضی میشی و تا آخر شب کاری به کارم نداری و کنارم نقاشی میکشی و کارتون میبینی یا با هم کتاب تمرین کار میکنیم و ... این روش واقعا خیالم رو راحت کرد و دیگه به خاطر اصرارهای ...
29 تير 1394

ماهی کوچولو

ماهی قرمز کوچولو که برای عید 4 سال قبل خریده بودیم  و 4 سال مهمون هفت سین ما بود خیلی ناگهانی مرد.. به پیشنهاد پارسا مراسم گرفتیم براش و خاکش کردیم   البته عکسهای پسر با ژست و لبخند بود که وقتی بهش گفتم چرا اینقدر خوشحالی ؟ این ژست ناراحت رو گرفت ...
25 تير 1394

تابستانه

سلام گرم تیرماه بسیار گرم که تا اواخر شب نمیشه پا از خونه بیرون گذاشت با ماه رمضون و یه شکم قلمبه و کشیک های روز درمیون بازیهای خونگی و فوتبال دستی و نقاشی و کارتون سرگرمی پسر یکی یه دونه من ...
25 تير 1394

دکتر...سلااام

پارسا: توووو بدن آدم گوشت هست استخووووون قلب مغز ستووووون لاله گوووووش میدونی تو دماغا چیه؟ پوست    رنگ کرمی مثل اینجاها (اشاره به پوست دستش) خونا میدونی کجان؟ تو شکم  تو گردن پاااااا دست هرجا تیر بخوره خون میاد هرچی وارد بدن میشه باعث مریضی میشه مثلا قلب میشکنه میرن دکتر آدم کلید بخوره مثل بازی تو تبلت ام باید بره دکتر آب و نمک میریزن توش به آدم وصل میکنن بهش میگن سرم بعد یکی میاد پنبه میذاره و چاقو میزنه اونجاهارو میبره و کلید رو درمیاره و چسب میزنه (مراحل بازی تبلت) میکروب بخوریم کجاااا میرن؟ تو دندونااااا دندونا رو سوراخ میکنن . میزن تو آآآااااا...
11 خرداد 1394