سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 22 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 26 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

فصل امتحان مادر و پسر

چقدر خوبه مادر و بچه با هم درس بخونن... اون هم وقتی درس و مشقشون مثل هم و از یه کتاب باشه... چقدر خوبه حس رقابت هم داشته باشن و به محض این که مامان جزوه دست میگیره پسر هم بیاد سراغ جزوه... چقدر خوبه که شیوه شون هم مثل هم باشه... هر دو تو دلشون بخونن و نه بلند بلند ... اما... صبح امتحان مامان پر از استرس کله صبح مشغول مرور کردن ... و پسر در خواب ناز زیر پتو و خیالش راحت که صبحانه اش حاضر و اماده است...    لطفا به مهارت پسری در کشیذن دایره های کاملا بسته در سایز های مختلف دقت شود ...
23 خرداد 1391

عادت قبل خواب

سلام پسر گل مامانی. این هفته امتحان داشتم و یکی دیگه هم اخر تیر ماه.... و کم میتونم از شیرین کاریهای کودکانه ات بنویسم. به پرستار جدیدت عادت کردی .خوشبختانه مشکلی نداری (البته وقتی من میام خونه نمیذاری بهت نزدیک شه و چنگول میندازی به صورتش). هر روز بازیگوش تر و بامزه تر میشی. بابایی میگه: فکر میکنم این اخر بامزگی هاشه ولی باز میبینم هر روز شیرین تر میشه... این هفته تو تعطیلات بابابزرگت اومده بود و با هم میرفتین بیرون دور میزدین و مثل همیشه یه موز رایگان از سهمیه ات تو تره باری و یه اب نبات رایگان از سوپری نزدیک خونه میگرفتی... و بعد هم دایی جون و خانمش اومدن و تو مثل همیشه خوشحال بودی که مهمون داریم. از نظر غذا هم غصه ای نداشتم چون د...
18 خرداد 1391

19 ماهه ام چیکار میکنه؟

پسر مامانی یاد گرفتی دور خودت بچرخی و بعد از سرگیجه اش کلی ذوق کنی. وقتی خاله اتنا مرتب پرده رو کنار میزد نور خورشید میخورد تو چشمات...شب  باز هم خواستی پرده رو کنار بزنه که یهو متعجب گفتی: نیییییست.....اووووووو؟ غذاتو که خوردی گفتی: اب.... خواستم برات اب بریزم که اصلاحش کردی: اب..ت (ماست!!) سرگرمی های ١٩ ماهگیت:  ١)پازل هات  ٢) سی دی هات  ٣) خط خطی کردن   ٤) کتاب  ٥) میان وعده هم هاپ هاپ و لوگو و تراکتور بازی  چند جور بازی با پازل هات بلدی که یکیش ریختن و دوباره جمع کردنشه که فقط یکی یکی تصاویر رو نگاه میکنی در خالی که میگی هنن...هاپ...یا به به... اونها رو میریزی تو س...
28 ارديبهشت 1391

نیست...نیست...

الان دارم از تو اطاقم تو بیمارستان مینویسم. یه پرستار جدید پیدا کردم. ولی تا با پارسا اشنا بشه خواهرم اتنا جون اومده پیشمون. ١٠ دقیقه پیش که زنگ زدن مریض بدحال داریم یواشکی از خونه جیم شدم. الان اتنا زنگ زده میگه پارسا چند بار تو اتاق ها رو سرکشی میکنه و میگه نیست ...نیست و بعد میره پشت در ورودی گریه میکنه و دوباره اتاق ها و... دلم داره گریه میکنه برا پسرم که وقتی کنارشم برای از دست ندادنم محکم میچسبه بهم. حالا من حرف دلم رو قبول کنم یا....   پرسش مامانی ارسال پرسش : 1391/2/18 - 22:18 کار و درامد مادر یا فقط بچه؟ اطلاعات بیشتر : کدوم یک از مادرهای عزیز شاغل هستن؟ ب...
23 ارديبهشت 1391

توت فرنگی رفت

پارسای من مثل مامانش خیلی توت فرنگی دوست داره . جوری که دو تا دو تا میذاره تو دهنش و به زور میجوه و به یه چشم به هم زدن ظرفش رو خالی میکنه. هر کاری هم کنم لباسش توت فرنگی ای ! میشه. باز هم توت فرنگی میخواد پسرم. ولی بیشتر از این دل درد میشه. مجبورم سرشو به چیز دیگه ای گرم کنم. ادم یاد الیور توییست میافته امشب موقع خواب یکی دیگه از کاربرهای کلمه" رفت" وقتی دیدم انگشتتو کردی تو گوشت و تکونش میدی فکر کردم میخاره. طبق عادت همیشگی من هم انگشتمو گذاشتم تو گوشت که پس زدی دستمو و گفتی : رفت از کلماتی که میگی: ماما، بابا، توپ و گاهی هم پت ، نیست ، اوووو؟ (کو؟)، به به، دد (بیرون)، هن (ماشین)، اب ،رفت ،ایش ( اشغال و جیش)...
20 ارديبهشت 1391

به هیچکی جز خودت اتکا نکن

خدابیامرز  در کل بد نبود. پرستار پارسا رو میگم. خدابیامرز هم که فقط برا مرده ها نیست! فقط همیشه یه جاش درد میکرد. یا میگفت شکمم عفونت کرده. یه بار هم گفت که تو خونه بیهوش شدم. گفتم وای پس برا پارسا خوب نیست اینجوری باشی... که سریع از حرفش برگشت: بیهوش که نههههه. بیحال بودم. یه بار زنگ زد که تصادف کردم لگنم مو ورداشته اصلا نمیتونم تکون بخورم. بنده خدا صداش هم خیلی مریض بود.همون عصر رفتیم الماس شرق که نزدیک خونه شون تو دارغوزاباد اون حوالی بود. به همسرم گفتم بریم یه احوالی ازش بپرسیم که 10 دقیقه نشد همسرم گفت سهیلا من فلانی رو دیدم که تا منو دید جیم شد تو یه مغازه. پس اونقدر هم که میگفت درد نداشت! من هم کم کم حساس شدم و زیاد...
18 ارديبهشت 1391

یک سال و هفت ماه و چند روز...

پسرم بعد از اون تب شدید ٣ روز اسهال شد و هیچی اشتها نداشت. تا تونست دوغ و ماست و اب خورد. خدا رو شکر امروز بهتر شده. یه ساعت پیش موقع خواب یه کم شیر خورد و بعد شروع کرد به نق زدن و بی قراری. پوشکش رو چک کردم، شکمش رو مالش دادم، بغلش کردم که یهو باد گلو زد.  فوری  اروم شد و گفت: رف (رفت). جدیدا استانه تحملش خیلی پایین اومده و با کوچکترین مخالفت شروع میکنه به گریه. نمیدونم از کجا یاد گرفته به پشت دراز میکشه و پاهاشو میکوبونه زمین و گریه میکنه. گاهی حتی فرصت نمیده کشف کنم چی میخواد اصلا. چند تا کارت دیداموز داره که اکثر مفاهیمش رو تکرار میکنه. بعدا اگه وقت شد عکساشو میذارم.   پارسا نی نی چیکار میکنه؟   ...
16 ارديبهشت 1391

هذیان پسر تبدارم

دیشب که شروع کرد به نق و نوق کردن دیدم تنش داغ داغ. عصر حمومش کرده بودم و مثل اینکه نذاشت باباش سریع خشکش کنه و لباس تنش کنه بعدشم که به هوای بهاری اعتماد کردیم و رفتیم بیرون که یهو باد گرفت و قطرات بارون شروع شد. ما هم سریع برگشتیم. حالا فقط تب داره و بی اشتهاست. نمیذاره پاشویه اش کنم.  پشت و روی دو تا دستام  رو که سال دوازده ماه سرد سردن رو تن و صورتش میذارم تا یه کم تبش بیاد پایین.استامینوفن هم بیشتر از یه ساعت افاقه نمیکنه. همش چسبیده بهم و سرشو گذاشته رو شونه ام. دلش میخواد بخوابه. تبش که میاد پایین یه کم شیطنت میکنه و ذوق میکنم. الان هم تو خواب ناله میکنه ولی ادا هم در میاره مثلا میگه بوووووو... ماما....به به...نمی...
13 ارديبهشت 1391