بعد از ظهر بندری
بالاخره بعد از مدتها قسمت شد بریم بندر . دوست و همسایه من که پسرش ارین دوست صمیمی پارسا هست چندهفته ای میشه رفتن اونجا ما هم بلافاصله بعد از درمونگاه شال و کلاه کردیم و با خود خانم دکتر رفتیم خونه شون. سوییت اونها خیلی بهتر از مال ما بود با فضای سبز بهتر و ایمن تر. ارتین بلافاصله منو شناخت و مچ شد ولی ارین که از خواب بیدار شد خیلی خجالت میکشید و پارسا همش دورش میچرخید و با صدای نازک میگفت من اومدم ارین...پاشو فدای پسرم بشم که همبازی نداره این روزها بعد از دسر و میوه رفتیم لب دریا. غروب خنک بود و موسیقی از بلندگو پخش میشد و خیلی خوب و خلوت بود بعدش رفتیم بازار کنار دریا که به قول خودشون جنس از اونور اب میارن ...
نویسنده :
مامانی
21:04










