سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 24 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 28 روز سن داره
سید صدراسید صدرا7 سالگیت مبارک

پارسا،گل پسر ما

سفری کوتاه به خانه مان

      بعد از هفت هشت ماه رفتم مشهد خونه مون. پارسا خیلی ذوق داشت. با بابا و مامان وعمه کوچیکه ام رفتیم. مرغ و بادمجون با غوره درست کردم + کباب دیگی و گوجه برا تو راه. کوکوسبزی هم درستیدم که خوب در نیومد دادم به پرستاره. این کارها در حالی بود که وسطش میرفتم بیمارستان و خرید و مطب  و دوش گرفتن و جمع کردن وسایلم. توت فرنگی و زردالو و خیار و گوجه و تخمه و... ساعت دو و نیم راه افتادیم و تو جنگل گلستان توقف کردیم برا ناهار. من هم از چناران به بعد رانندگی کردم تا خونه. گرگان که بودم خیالم نبود ولی تو راه از دلتنگی حرم اشکم دراومد. وضیعت خونه کمی تا قسمتی خوب بود. اونقد که دو سه نفری افتادیم به گردگیری و شستشو و...
14 خرداد 1393

دوستی 14 ساله

  با سمانه عزیزم سال 79 تو دانشگاه اشنا شدم. شوهرهامون هم همکلاسی و دوست بودن. حالا به خاطر مشغله های زیاد دوری شهرهای زندگیمون، دیدارمون شده به سالی یکبار! جمعه قبل مهمونمون بودن. البته ناهار رفتیم بیرون و بعد تو پارک جنگلی یه دوری زدیم. اعتراف میکنم بیشتر از این چند ساعت دوست داشتم کنار هم بودیم. ما رو شرمنده کردن و برامون هدیه اوردن: برای پارسا   برای من: از ته دل میخوام که به ارزوهات برسی ...
4 خرداد 1393

امتحان شفاهی از پارسا

یه کتاب از بیمارستان خریدم (روز تولد طلوع) که رفته بودیم ملاقات اسمش هست دانستنی برای کودکان قبل از دبستان راجع به چیزهای ساده توش توضیح میده قسمت" اب میوه" رو براش میخونم   و سوال میکنم چند نوع ابمیوه رو که تا حالا خوردی نام ببر؟ میگه: اوممممم...شیر کاکائووووووو.... ...
2 خرداد 1393

هواخوری اردیبهشتی

  یکی از جمعه هایی که بابای پارسا هم بود و هوا هم خوب به پیشنهاد خودم رفتیم بیرون. سد وشمگیر یه سد قدیمی خاکی که نمیدونم رو کدوم رودخونه هست هوا  عالی بود و پرسان پرسان راه رو پیدا کردیم. پر از ابی اب و اسمون و سبزی اطرافش و بهتر از همه خلوت بودنش که بنی بشری اون ورا نبود کنار ساحلش پر از لاک پشت بود یه ساعتی کنار اب نشستیم ومیوه خوردیم. موقع برگشتن هم با یه گله شتر عکس گرفتیم. اینقده از موجودات بزرگ مث گاو یا شتر میترسم که نگو. میترسم یهو رم کنن بیفتن دنبالم. بعد هم کنار جاده عسل خریدیم. فک کردم مثل همه چی این زمونه قاطی داره و تقلبیه ولی الان که استفاده میکنم معرکه ست. خلاصه رسیدیم خونه من ناهار اماد...
2 خرداد 1393