پسری رفت نیشابور
سفر 4 ساعته من و پسری به نیشابور برای عروسی یکی از همکلاسی هام بود. ساعت 8 الی 12 شب با اژانس ( همراه 3 نفر دیگه) رفتیم. جاده اتوبان خلوت رو که دیدم حیفم اومد چرا ماشین نیاوردم. پارسا تو راه رفت : فقط تو بغلم نشسته بود وبیرون رو تماشا میکرد و فقط 2 بار برگش خانم های همکلاسی منو دید که لبش به شکل o شد. (لب بالا روی دندونها رو میپوشونه ولب پاین اویزونه و مردوک ها بالا رو نگاه میکنه) مخلوطی از لبخند وخجالت ونعجب پسری... پارسا تو عروسی : وسط سالن ،با شروع موسیقی، یه دست بالا ... حرکت تند پاها به عقب و جلو پارسا موقع شام : پلو خالی با دست مشت کرده پر از برنج ونوشابه بی وقفه که ناگهان قرمز و مبهوت بعد از خروج دی اکسی...
نویسنده :
مامانی
23:45








