سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 29 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 7 سال و 1 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

راست یا چپ؟

  میگم پارسا جون قاشق رو با اون دستت بگیر! میفهمه چی میگم ولی زل زده به قاشق دست من که روبروش نشستم و بعد به دست خودش!!! از اونجاییکه بچه ها با "دیدن" بهتر از " شنیدن" یاد میگیرن تا اطلاع ثانوی بنده با دست چپ غذا میخورم. ( در نقش ایینه) ....................................................................................... دو شب اخیر تا دیروقت بیدار بود. امشب که تصمیم گرفتم  دوباره ساعت خوابش رو تنظیم کنم اقا رفته از تو هال یه سی دی و کنترل دستگاه رو اورده. بهش گفتم نه الان لالا کن...گریه کنان رفت تو هال همه چراغ ها رو روشن کرد و تلویزیون رو هم روشن کرد و اصرار که بیا  سی دی " نی نی" برام بذار.... مجبور...
7 آبان 1391

توصیه مادرانه

  یه چیز ساده که یادمون میره ولی بعضی وقتها خیلی کارسازه: از تجربه دیروزم: همیشه یه کاغذ با مشخصات بچه عزیزتر از جونتون با یه شماره تلفن تو جیب فسقل هاتون بذارین. خصوصا تو پارک و جاهای شلوغ مثل حرم و بازار و ....   پی نوشت : رفتیم پارک. ٢ ساعت تموم از این سرسره به اون تاب... حوض خاک بازی...اون سرسره و.. گفتم بسه مامانی بریم خونه. گفت نه. من هم نشستم رو سکوی جلوی سرسره و پارسا رفت از پله های پشتش بالا بره. هی منتظر موندم دیدم نیومد پایین. دلم هری ریخت. یه دور دوروبر سرسره رو که چند تا پله داشت رو گشتم. دیدم نیست. در عرض چند دقیقه داشتم دیوونه میشدم. که یهو دیدم دست نگهبان پارک رو که تو اون حوالی بود گرفته....دیگه غ...
7 آبان 1391

دیکشنری پارسا به فارسی (مهر 91)

  کاخ او : چاقو آدال : یخچال گاش اُگ : قاشق پتو : پتو اَقش :  نقاشی ، مدادرنگی ، دفتر بودّو : بدو دُلووو : کوچولو (درحالی که چشماشو ریز کرده و لبخند میزنه) ارگنگ : خرچنگ باش اُ : پاشو  بایی : ماهی دایی : چایی اَمّو : حموم پیشی : پیشی گاگ : داغ گن : قند جولو : جلو ( مخصوصا موقع نشستن تو ماشین) هبّا : هواپیما ... پسرم هرچی که ما میگیم تکرار میکنه ولی لمای که بصورت خودجوش و کاربردی استفاده میکنه محدود هستن که بعضی هاشو نوشتم.   این عکس اولین عکس 3 در 4 فسقل خان من هست که برا مهدش گرفتم: ...
25 مهر 1391

فسقل 2 ساله (مهر 91)

  بالاخره بعد از کلی اذیت شدن نوزده وبیستمین سفیدی از لثه های پسرم نمایان شد و درست در ٢ سالگی هر ٢٠ تا دندون شیری اش در اومدن. باید تنبلی رو کنار بذارم و مسواک زدن مرتب رو بهش یاد بدم. الان جسته گریخته مسواک میزنیم. و دیری نخواهد پایید که مامانی دست رو صورت ورم کرده و گریان سر از محل کار بابایی در بیاره   امسال مامانی که من باشم امتحان بورد دارم یه چیزی شبیه کنکور ولی سخت تر که البته یه امتحان خروجی برای تخصص  هست و هم دوره ای های من به طور شبانه روزی در حال خر زدن هستن. بنده هم علیرغم میل درونی رفتم مهدکودک سر خیابون (نیکان) و فرم ثبت نام گرفتم تا عصر ها پسری رو ببرم مهد و خودم تنی به کتاب بزنم. البته نشون به او...
23 مهر 1391

شب های قبل از کشیک

مدتی هست که شیفت های بیمارستانم کم شده وعصر و شب های بیشتری رو کنار پارسا هستم. ولی تو همون چند تا دونه کشیک هم همش عکسا و فیلمای گل پسر یرو نگاه میکنم و دلم براش تنگ میشه. البته اسمش یه شب کشیک بود. من که اهل اشپزی انچنان نبودم تو شب قبل از کشیکم چند جور غذا درست میکردم اخه باید اندازه 2 تا نهار و یه شام و میان وعده بعدی اش رو تهیه میکردم. نمیتونستم بسپارم به پرستارش. چون حواسش جای بچه میرفت به پخت و پز و بهانه ای داشت برای غافل شدن ازش. در ثانی دلم نمیخواد یه غریبه خیلی تو اشپزخونه ویخچالم سرک بکشه. خب اینجوریم دیگه. غذای فریزری و مونده هم که عمرا نمیدم به پسری. پس تا نیمه های شب قبل شیفت تو اشپزخونه و...   &...
20 مهر 1391

انتخاب های پسری

علاقه وافر پسر ها به ماشین (اتومبیل) یه چیز ذاتی است که پسری من هم از این قانون مستثنی نیست. پدرجون میخواست برای تولد پارسا یه لباس بخره که پسری کلید کرد رو طرح همین لباس و اون رو انتخاب کرد.             رفتیم برای تشک وبالش پارسا یه ملحفه بخرم. خودم یه ابی رو که روش طرح فیل داشت انتخاب کردم. ولی پسری گوشه همین رو گرفته بود وهی" هن هن" میگفت. که خود فروشنده گفت خانم همین رو انتخاب کرده پسرتون... امکان نداره تو یه فروشگاهی اسباب بازی ماشین باشه وپسری گریه نکنه برای خریدنش. یه بار که شمال رفته بودیم خرید وکلی وسیله تو دستم بود، اقا لج کرد که بغلم کن. تو راه با اون وضعیت اسف بار بیرون ...
20 مهر 1391