سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 24 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 28 روز سن داره
سید صدراسید صدرا7 سالگیت مبارک

پارسا،گل پسر ما

امروز پارسا (24 خرداد 91)

بعد از خواب حسابی بعد از ظهر پسرم رفتیم زیست خاور. با کالسکه بردمش. تو راه براش ذرت نمکی خریدم. بعد 1 ساعت که برگشتیم خونه مشغول خوردن بود و کلا یه جیک کوچولو هم ازش در نیومد؟؟؟!!! براش یه لباس تابستونه خریدم و برای خودم یه روسری. بعدش که رسیدیم خونه هنوز حاضر نبود دست از سر خوراکی هاش برداره. براش سی دی با نی نی 5 رو گذاشتم تا ببینه. رفتم حمومش کنم. برا اولین بار دیدم به جای اینکه بپره با سطل و لگن بازی کنه و شیر اب رو باز و بسته کنه رفته زیر دوش ارووم واستاده و اشاره میکنه صابون رو بده بزنم به تنم مشغول بازی شد و من تو اشپزخونه داشتم سریع ترین شام دنیا رو اماده میکردم. دیدم بدو بدو در حالی که یه چیزی تو مشتشه...
24 خرداد 1391

قبول باشه...

بعد از اذان كه از تو تلويزيون نماز جماعت پخش ميشد پسري جانماز ميخواست تا همراهي شون كنه. من هم برا تشويقش به ادامه ميگفتم : الله و اكبر.... وقتي گفتم اللهم صل علي محمد و ال محمد... ديدم جنگي بدو بدو رفته تو اشپزخونه... رفتم دنبالش ديدم اسپند دود كن رو ميخواد تا دور بده....   بعد مدت ها غروب رفتم حرم با پسري. هوا دلچسب بود و دقيقا دم اذان. موقع نماز پسري ايستاده بود و متعجب از "هماهنگي" موجود ،به قيافه ها يكي يكي نگاه ميكرد و اداي زمزمه كردن زير لب رو با بيرون و تو بردن نوك زبونش انجام ميداد. حوصله اش كه سر رفت موبايلم رو ورداشت و وسط نماز تو صحن رضوي اهنگ بازي angry birds با باندترین ولیوم پخش شد. البته با 2-3 تا...
24 خرداد 1391

فصل امتحان مادر و پسر

چقدر خوبه مادر و بچه با هم درس بخونن... اون هم وقتی درس و مشقشون مثل هم و از یه کتاب باشه... چقدر خوبه حس رقابت هم داشته باشن و به محض این که مامان جزوه دست میگیره پسر هم بیاد سراغ جزوه... چقدر خوبه که شیوه شون هم مثل هم باشه... هر دو تو دلشون بخونن و نه بلند بلند ... اما... صبح امتحان مامان پر از استرس کله صبح مشغول مرور کردن ... و پسر در خواب ناز زیر پتو و خیالش راحت که صبحانه اش حاضر و اماده است...    لطفا به مهارت پسری در کشیذن دایره های کاملا بسته در سایز های مختلف دقت شود ...
23 خرداد 1391

عادت قبل خواب

سلام پسر گل مامانی. این هفته امتحان داشتم و یکی دیگه هم اخر تیر ماه.... و کم میتونم از شیرین کاریهای کودکانه ات بنویسم. به پرستار جدیدت عادت کردی .خوشبختانه مشکلی نداری (البته وقتی من میام خونه نمیذاری بهت نزدیک شه و چنگول میندازی به صورتش). هر روز بازیگوش تر و بامزه تر میشی. بابایی میگه: فکر میکنم این اخر بامزگی هاشه ولی باز میبینم هر روز شیرین تر میشه... این هفته تو تعطیلات بابابزرگت اومده بود و با هم میرفتین بیرون دور میزدین و مثل همیشه یه موز رایگان از سهمیه ات تو تره باری و یه اب نبات رایگان از سوپری نزدیک خونه میگرفتی... و بعد هم دایی جون و خانمش اومدن و تو مثل همیشه خوشحال بودی که مهمون داریم. از نظر غذا هم غصه ای نداشتم چون د...
18 خرداد 1391

19 ماهه ام چیکار میکنه؟

پسر مامانی یاد گرفتی دور خودت بچرخی و بعد از سرگیجه اش کلی ذوق کنی. وقتی خاله اتنا مرتب پرده رو کنار میزد نور خورشید میخورد تو چشمات...شب  باز هم خواستی پرده رو کنار بزنه که یهو متعجب گفتی: نیییییست.....اووووووو؟ غذاتو که خوردی گفتی: اب.... خواستم برات اب بریزم که اصلاحش کردی: اب..ت (ماست!!) سرگرمی های ١٩ ماهگیت:  ١)پازل هات  ٢) سی دی هات  ٣) خط خطی کردن   ٤) کتاب  ٥) میان وعده هم هاپ هاپ و لوگو و تراکتور بازی  چند جور بازی با پازل هات بلدی که یکیش ریختن و دوباره جمع کردنشه که فقط یکی یکی تصاویر رو نگاه میکنی در خالی که میگی هنن...هاپ...یا به به... اونها رو میریزی تو س...
28 ارديبهشت 1391

نیست...نیست...

الان دارم از تو اطاقم تو بیمارستان مینویسم. یه پرستار جدید پیدا کردم. ولی تا با پارسا اشنا بشه خواهرم اتنا جون اومده پیشمون. ١٠ دقیقه پیش که زنگ زدن مریض بدحال داریم یواشکی از خونه جیم شدم. الان اتنا زنگ زده میگه پارسا چند بار تو اتاق ها رو سرکشی میکنه و میگه نیست ...نیست و بعد میره پشت در ورودی گریه میکنه و دوباره اتاق ها و... دلم داره گریه میکنه برا پسرم که وقتی کنارشم برای از دست ندادنم محکم میچسبه بهم. حالا من حرف دلم رو قبول کنم یا....   پرسش مامانی ارسال پرسش : 1391/2/18 - 22:18 کار و درامد مادر یا فقط بچه؟ اطلاعات بیشتر : کدوم یک از مادرهای عزیز شاغل هستن؟ ب...
23 ارديبهشت 1391