سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 20 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 24 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

هاممممم...میخورمت...

جلوتر نیاین ...وگرنه شما رو میییییخورم.... هاااااااااام...  بیاین ادامه مطلب... . تا یه لقمه چپتون کنم جلوتر نیاین ...وگرنه شما رو میییییخورم.... هاااااااااام...  تا یه لقمه چپتون کنم ...
9 بهمن 1390

پدر و پسر

صبح یک روز زمستونی، وقتی نی نی همپای بابا و مامان از خواب بیدار میشه و اغلب همراه بابایی صبحونه میخوره... نیمرو و چای...اون هم لیست غذا و میان وعده هاش که برا پرستارش میزنم به یخچال...پارسا کاملا میدونه که صبح ها وقت جدایی ماست و محکم میچسبه بهم... گاهی میخنده و بای بای میکنه و گاهی تا دم در میاد و گریه میکنه... پسر بابا قشنگه با زندگی یه رنگه شب که بابا تو خونه ست پسر بابا رو شونه ست بالا و پایین می ره نفس اونو می گیره امّا بابا می خنده دور غم و می بنده اگر چه خیلی خسته اس لباش مثال پسته اس دلش چه شاده شاده خوشیش چقدر زیاده پدر و پسر تو اَبران با اون ل...
7 بهمن 1390

محمدامین

محمدامین  پسرعمه پارساجون امروز به دنیا اومد..... تولدت مبارک   تاریخ تولد: ٦ بهمن ١٣٩٠ ...
6 بهمن 1390

بازی بازی

تمام وقت من و پسری به بازی کردن سپری میشه. البته گاهی با هم تلویزیون میبینیم. مثلا یه لقمه خنده و عموها و یا کودک و استاندارد. مثل اکثر نی نی ها عاشق پیام بازرگانی و و با اهنگ اولش  از خوشحالی دهنشو تا میتونه باز میکنه. وقتی از برنامه ای خوشش بیاد دست از بازی میکشه و تاتی میکنی و تو ٢ متری تلویزیون تلپی میشینه. و اما بازیهای این روزهای ما: یه پازل حیوانات اهلی داره که من صداشونو در میارم و با هم مرتبش میکنیم و بلافاصله سر و ته اش میکنه. ١٠-١٢ بار این مراحل تکرار میشه تا خسته شه از این بازی یه بازی دیگه هم اینه که بنده هاپ هاپ کنان و یا خر خر کنان دنبالش کنم و اون با هیجان فرار کنه پشت مبل و من یهو از یه طرف دیگه ...
4 بهمن 1390

یه سلمونی واقعی

  بالاخره پسری رو بردم سلمونی. چه گریه ای کرد. خوب بود خلوت بود. تو ٣ دقیقه موهاشو کوتاه کرد اون هم وقتی پسری تو بغل من اب نبات میخورد. بعد هم یه دوری تو فروشگاه زدیم. پسری از یه فرسنگی که یه نی نی میدید (‌سن ٢ تا ١٢ سال) بدو بدو میرفت دنبالشون و بهشون لبخند میزد. از کنترل من یکی که خارج میشد. پارسای من دلم ضعف میره از دیدن قدم برداشتن هات و حفظ تعادل کردنهات. از شنیدن صدای نفست وقتی  سرت رو میذاری رو بالشم و دستت رو میذاری زیر سرم و هلم میدی که برم از رو بالش کنار.... میدونی از وقتی تو شکمم هنوز نفس کشیدنت همون بلع مایع اطرافت بود، همون وقتی که از خون من اکسیژنی رو که تنفس کردم میگرفتی منتظر بودم تا صدای نفس کشیدن...
4 بهمن 1390

وقتی خودشو لوس میکنه

پارسا جدیدا وقتی میخواد خودشو لوس کنه و یا وقتی بهش میگی نه و یا نزدیک منطقه ممنوعه مثل اجاق گاز میشه خودشو این شکلی میکنه و همزمان میگه اووومممممم تازه عکس خودشو تو موبایلم میبینه و ادای خودشو در میاره و یا میبینه قربون صدقه اش میرم پشت سر هم تکرار میکنه ...
29 دی 1390

مسواک پارسا

سلام. سلام. سلام. کامپیوتر اینجانب هنگ کرده و خیلی کم سر میزنم به دفتر خاطرات گل پسر ( البته از زبان اینجانب) و حرفهای نگفته زیاده. چسبیدن پسری به بنده و دایم اویزون بودنشان شدیدا ادامه داره و تنها چیزی که باعث فراموش کردن مادر عزیزشون میشه  اسمارتیس میباشد. گاهی ارزو میکنم مثل کانگرو یه کیسه رو بدنم داشتم تا راحت تو خونه حمل و نقلش کنم. و اما اندر احوالات نی نی ما اینکه: از 19/10/90 رسما مسواک زدن رو شروع کرد. اول مسواک پرستارش رو از تو کیفش در میاورد و میرفت جلو در دستشویی و اینگ و اونگ که در رو باز کنین. من هم که تمایلش رو دیدم میبرمش تو دستشویی یه مسواک دست خودش و یکی دست من. مال خودشو زیر شیر میگیره و...
29 دی 1390