سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 22 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

ناخدا پارسا

پارسا تو اقیانوس در حال پارو زدن.....                                        و وقتی تشنه اش میشه.....   ...
14 شهريور 1390

این هم عکس مامانی

سلام مامانی. گرچه با این شیطنت ها و بغل خواستنها و دایم چسبیدنت به من خیلی خسته ام میکنی ولی بدون با تو شیرین ترین روزهای زندگیمو دارم و کابوسم ناراحت بودنته. عسل مامانی اخه با هیچی سرگرم نمیشی .اگه هم به بازی یا تلویزیون گرم باشی منم باید نزديکت نشسته باشم... بعدش که یه کم بازی میکنی مثل کسی که یهو چیزی یادش اومده باشه تند تند ٤ دست و پا میای صورتتو میچسبونی به صورتم یا تکیه میدی بهم سی دی نگاه میکنی. شبا که میخوابونمت میام تو هال میبینم بیدار شدی بی سر و صدا اومدی در اتاقتو باز کردی .... یه کمی میای تو هال و وقتی منو میبینی تازه شروع میکنی به گریه ؟؟!!!! ولی اگه پیشت دراز بکشم و بیدار شی...چک میکنی میبینی من پیشتم یه لبخند میزنی پ...
13 شهريور 1390

سفرنامه شمال 3

      سفر نامه شمال٣        (عروسی دایی جون. خونه مامانی.خونه بابایی.خونه باغ مادربزرگ.دریا) به روایت تصویر :ادامه مطلب این سومین سفر شمال بود و خدارو شکر هر سه بار برا جشن و شادی ! بلیط هواپیما ساعت ٥ صبح بود و چون شب قبل هم دیر خوابیدیم پسر کوچولو از همون اول به علت کسری خواب بنای گریه و نق و نوق گذاشت و تو هواپیما هم بعد از کلی گریه رو شونه چپم خوابید و به هیچ وجه هم نمیذاشت پوزیشن اش رو عوض کنم! پدر جون تو فرودگاه اومد دنبالمون و رفتیم خونه ما....جمع همه جمع بود و چه کیفی داره بعد از چند ماه نوه یکی یه دونه رو دیدن علیرغم بد اخلاقی پارسا به خا...
13 شهريور 1390

جوجو چی هم هم کرده؟

جوجو ا چیسی خوده... اخ کن...اخ کن...تخ ..تخ.... ت   مامانی ...مامانی...بیا بفین جوجو چی هم هم کرده.... الانه درش  میارم ...   اخه چلا هچی اشخال میفینی هم هم میکنی جوجو ...
5 شهريور 1390

پارسا جونم تب كرده

گل پسرم چرا اينقد بيحالي.. نق ميزني... ديروز عصر متوجه شدم عزيز دلم دستات داغه.... يه كم بعدش كل بدنت داغ شده بود... زمستون پيش 2-3 باري سرما خوردي و يه كم تب كردي ولي زود خوب شدي و تازه ميدونستم دردت چيه. ولي الان تمام شب پاشويه ات ميكنم و به زور استامينوفن بهت ميخورونم.. يه كم بهتر ميشي ولي دوباره تبت برميگرده. همش هم نق ميزني.. كمتر ميخندي.. كمتر ميخوري و بي حالي فكر كنم به خاطر دندونات باشه. پس چرا 6 تا دندون قبليت بدون تب در اومد؟ الان 2 روز گذشته. پسر گلم نكنه جاييت عفونت كرده؟ مثلا گوش هات؟؟  امروز 24 ساعت سر كارم و به  پرستارت سپردم پاشويه ات كنه و دارو هاتو بده... فردا اگه تب ادامه دا...
3 شهريور 1390

یک روز تعطیل با نی نی

شب شیفت بیمارستان بودم و بسی دلتنگ کودکم.... پس با خود عهد بستم که فردا که تعطیل است دربست در اختیار نی نی باشم....                                             صبح که رسیدم خونه پارسا رو صحیح و سالم از پرستارش تحویل گرفتم و تا میتونستم بوسش کردم. با صبر و حوصله سوپش رو گرم کردم و یه قاشق دست خودش دادم و یکی خودم گرفتم. مادر جون یه کاور غذاخوری خوشگل گرفته، تنش کردم و پارسا تا میتونست تمرین با قاشق غذا خوردن کرد. ...
2 شهريور 1390