سيد پارساسيد پارسا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره
مهساساداتمهساسادات، تا این لحظه: 11 سال و 22 روز سن داره
سید صدراسید صدرا، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

پارسا،گل پسر ما

زردی من از تو

پارسا 5 روزه بود. بابایی مجبور شد برگرده شهرستان و من شمال خونه بابام بودم. اون روز نی نی رو بردیم ازمایش تو بیمارستان اطفال.  جواب ازمایش زردی بود 17 و باید بستری میشد و شد. انگار تمام دنیا رو سرم خراب شده بود. کنار بخش نوزادان اطاق شیردهی بود که دورتادور صندلی گذاشته بودن هر 2ساعت و نیم به مدت نیم ساعت بچه ها رو میدادن بهمون. وجود مامان های دیگه که هم درد بودیم  بهمون ارامش میداد. خونه مادرشوهرم نزدیک بیمارستان بود و من به اونجا نقل مکان کردم. با وجود درد شدید جای سزارین از صبح بدوبدو میرفتم بیمارستان چون اگه 5 دقیقه دیر میکردیم به بچه های گشنه شیرخشک میدادن.   اخرین نوبت شیردهی هم 10 شب بود و من گ...
12 مرداد 1390

بابا و ني ني

بابايي و ني ني گاهي با هم تنها ميمونن و بابايي به روش هاي جديد ، جالب ، ساده و گاهي محيرالعقول ني ني رو سرگرم ميکنه. ني ني بابايي رو خيلي دوست داره و خيلي بهشون خوش ميگذره چون بعضي کارهاي ممنوعه منو در غياب من انجام ميدن اين عکس مال 6 ماهگي پارسا هست که هنوز تعادل ايستادن نداره... و باباش سرگرم اش کرده تو يه روز بهاري و باروني           اينجا هم چند روز پيش هست که بابايي تو اطاق ني ني بوده،يه هلو خورده نميدونسته هسته اش رو چي کار کنه... تا اينکه... اي کي يووووووو ...سان     هسته ميوه کجاست؟؟؟   ...
11 مرداد 1390

ماه مهماني خدا

حلول ماه مبارک رمضان گرامي باد آمد رمضان و عید با ماست قفل آمد و آن کلید با ماست                                 اولين ماه رمضون با حضور ني ني نازم تو زندگي                                  پارسال ماه رمضون پسرم ماه 8 و اول ماه 9 جنيني رو ميگذروند.             ...
11 مرداد 1390

ني ني نانا کرده

پسر کوچولو این روزها چی کار میکنه؟ تا حالا پشت در اتاقش می نشست  و گريه میکرد که بیشتر لای در رو باز کنم بره تو هال.... از دیروز یه کم در رو باز میکنه و یه کم خودشو میکشه عقب واینقدر این کارو تکرار میکنه تا در باز میشه و بعد از ته دل لبخند میزنه و د برو.... ديگه اينکه نميدونم تو حموم  چي کار کنم.. اخه وقتي رو سرش اب ميريزم اذيت ميشه از تو وانش بلند ميشه... يواش هم اب ميريزم تحمل نميکنه؟؟!!   ديروز اونقدر بازي کرد که خودش خوابش برد... کم پيش مياد خودش بخوابه پارسا در حال به هم ريختن اسباب بازي ها رو باب اسفنجي خوابش برد       باب اسفنجي بعد از بالش شدن ...
11 مرداد 1390

عاقبت دلتنگي

سلام نی نی نازم. از صبح که اومدم سر کار تا حالا که ١ ظهره دلم برات یه ذره شده... بدتر اینکه تا فردا ظهر هم باید بیمارستان بمونم . تو هم مجبوری تو خونه پيش پرستارت بموني   تو رو خدا ميبيني.... مشغول نوشتن پست بودم که بابايي زنگ زده که ميخوام برم سر کار، پرستار بچه نيومده..... ( اينجانب در شهر غريب مشغول تحصيل يکي از شاخه هاي پزشکي هستم و هيچ فک و فاميل و اشنايي هم ندارم)....... هر چي زنگ ميزنم پرستاره گوشي اش خاموشه؟؟!!! پارسا تو 4 ماهگي اش دو هفته اي تو مهد بيمارستان بود...فوري زنگ زدم مهد پشت بخش قلب.. گفتم که بچه ام قبلا اينجا پرونده داشته.ميتونم بيارمش؟  گفتن ميشه. تند تند يکي از د...
9 مرداد 1390

شجره نامه

پدر و مادرم همیشه و خصوصا اواخر بارداری ام و تو 2 ماه بعد زایمان، خیلی برام زحمت کشیدن. همین جا ازشون تشکر میکنم که هر چی دارم از اونهاست.                                                             نی نی من مثل خودم از هر دو خانواده پدری و مادری ، نوه اوله. بنابراین تا ورود نی نی های دیگه به جمع خانواده از توجه خاصی برخورداره. مثلا باید گزارش روز...
9 مرداد 1390

ني ني چه آرومه

پارسا 8 ماهه بود. تو گيرودار دندون در اوردن. داشتم شام درست ميکردم. گذاشتمش تو روروک . چند تا اسباب بازي هم گذاشتم رو روروکش. داشت تلويزيون نيگا ميکرد پشتش به من بود... و دندون گير هاشو گاز ميزد. 10 دقيقه گذشت و همچنان محو تلويزيون بود. تعجب کردم که چرا نقنق کنان طرف اشپزخونه نيومده!!! تو تلويزيون هم اقايي داشت صحبت ميکرد...پيام بازرگاني هم نبود که بگم دوست داره..اروم شده رفتم سراغش که ميخکوب شدم       پسر بي دندون ما يه شکلاتي رو که تو اسباب بازيهاش جا مونده بود برداشته.چلخ چلخ پلاستيکشو به دهن گرفته تا بالاخره  شکلات از يه گوشه نشت کرده...فسقلي هم بدون اينکه صداشو در بياره ت...
6 مرداد 1390