اولین مهمونی در شروع 4 سالگی
دیروز باغ یکی از دوستام دعوت بودیم. بابای پارسا بهونه تعدد مریضا و کمی وقت صبح جمعه ای ما رو راهی کرد وخودش رفت درمونگاه من وپارسا هم با این پراید فکستنی بدون بنزین زدن و حتی یه دسمال به شیشه کشیذن راه افتادیم جاده فردوسی. تو راه رفتم کمدم تو بیمارستان رضوی رو خالی کنم که پارسا همش میگفت چه سر کار قشنگی داری؟ تو محوطه واتاق سابقم هم ازش عکس انداختم. ساعت 11 رسیدیم باغ وبچه ها کم کم رسیدن. برای اولین بار پارسا رو به امون خدا ول کردم تا هرجا میخواد بره وبازی کنه .اخه چقدر من همبازی این فسقلی باشم و خارج از جمع دوستام؟ ولی کله و گردنم مثل لک لک دراز بود و چشمم دنبالش که کجاست و چی کار میکنه. آخه یه حوض بزرگ تو باغ بود....
نویسنده :
مامانی
23:48








